Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts

DECEASE HEYRAN

 

 

از آرشیو سوخته

 

چه بيهوده گرفتار شديم

فرياد مي زدم : جاي جاي خالي ات خاليست

نمي دانستم براي اين جاي خالي بايست چاه هاي هاي بسياري را پر كرد !

...

شب كه مي خوابي پنجره را باز بگذار

شايد در رويا ها سيب سرخي برايت انداختم

ولي" به كسي بر نخورد من يكي پنجره را مي بندم" *

چون روياي ديگر نمانده هر چه هست كابوس است

مرا ببخش

كه حقيقت را كابوس ناميدم !