Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts

DECEASE HEYRAN

آره دیشب بود

...

می خواستم مطلب بدم

مست بودم نتونستم

.

.

.

ولی گفتم

انشاالله این جمعه

.

مست مست بودم

.

.

.

خلاص تو اوج مستی


نمی دونستم اصلا این مطلب رو نوشتم

ولی  انشاالله این جمعه ماجراش جالب بود

نیمه ی شعبان بود

شب ۱ یا ۱.۵ شب بود مثل همیشه مست داشتیم از شاهگلی برمیگشیم

جلوی مسجد طوبی  تو آبرسان بسیجی ها داشتن شیرینی میدادن

شیرینی رو گرفت بطرفم یه لحظه گیج شدم

نمی دونستم چه جوری تشکر کنم

گفتم : انشاالله این جمعه

دیگه بسیجی و ماشین بغلی و خودمون مرده بودیم از خنده

ته نگاشت

دیدی عروسک

تو را هم مثل خاطرات کودکیم

خیلی آسون گم کردم

حالا

مثل تو را چگونه باید پیدا کرد ؟!!

 


من در  viwio